یکی از آیات چالشبرانگیز قرآن، از پندار الوهیت حضرت مریم3 در میان مسیحیان سخن میراند که مسیحیت رسمی آن را نمیپذیرد. در این راستا پرسشهایی پدید میآید که: این آیه قرآن متعرض چه کسانی از مسیحیان بوده است؟ آیا میتوان شواهدی در تاریخ مسیحیت مبتنی بر این باور پیدا کرد؟ مفسران در تفسیر این آیه چه نظراتی دارند و کدام نظریهها واقعبینانهتر است؟ عهد جدید، حضرت مریم3 را همچون فردی معمولی به تصویر کشیده است و هرگز او را «اله» معرفی نکرده است؛ اما در سنت کلیسایی، ایشان با متصف شدن به صفاتی چون مادرخدا و عصمت تکریم و تقدیس میشود که در بین خود مسیحیان چالشبرانگیز بوده است. از سوی دیگر، با بررسی آرای مفسران قرآن، میتوان گفت که اغلب مفسران قرآن در تفسیر این آیه بر این باور پافشاری میکنند که اگرچه مسیحیان الوهیت حضرت مریم3 را در ظاهر انکار میکنند، اما از طریق ملازمه با باور به الوهیت حضرت عیسی7 و یا رفتارشان (خضوع همراه با در نظر گرفتن شأن استقلالی برای ایشان)، به این پندار باور دارند؛ البته نمیتوان به سهولت چنین پنداری را به همه مسیحیان نسبت داد. به نظر میرسد که این آیه با توجه به شواهد تاریخی (هرچند اندک) در طول تاریخ پرفراز و نشیب مسیحیت، ناظر به انحراف عقیدتی در بین برخی از مسیحیان عصر نزول قرآن بهویژه مسیحیان مکه است که اطلاعات دینی کافی نداشتند. همچنین ناظر به انحرافاتی است که منشأ آن غلو در باورها و شخصیتهای اساسی دین است و میتوان قدر متیقن آن را درباره کسانی دانست که برای حضرت مریم3 در عرض خداوند نقشی مستقل در آمرزش و شفاعت قائلاند.