شکاف میان زمان دریافت و تدوین متون مقدس و شرایط مکانی و زمانی بعدی که انسان در سیر تاریخی تجربه کرده و میکند، موضوع مهمی است که تفسیر و تطبیق این متون با یکدیگر و با آن شرایط را ضروری میسازد. در این مقاله با تأکید بر مسیحیت، نشان داده شده است که ساختن پل ارتباطی برای پُر کردن این شکاف، کاری به درازای عمر خود متون مقدس است. مطالعه بستر نزول و یا کتابت متون مقدس برای کسی که دل در گرو دریافت معنای آنها دارد، همیشه یک امر مهم بوده است. دستیابی به شناختی روشن و موجه از عبارات و معانی متن مقدس، علاوه بر بررسی تاریخی و مادی متن، مستلزم بررسی بافت فرهنگی نیز هست؛ بستر و بافتی که مؤلف یا آورنده متن در آن قرار داشته است. تنها استثنایی که بر این قاعده میتوان وارد ساخت، آنجاست که کسی به دنبال معنای تأویلی و عرفانی از متن باشد و نخواهد معنای طبیعی و سرراست عبارات و جملات را به دست آورد؛ چون تفسیر تأویلی نیاز به بررسی بافت فرهنگی ندارد. در این مقاله با رویکردی توصیفی و تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای، به جمعآوری یافتههای نظری مبادرت شده و بررسیهای نهایی نشان میدهد که جایگاه فرهنگ در رویکردها و در روش تفسیر متون مقدس اگر چه متفاوت است، اما تأثیر آن به اندازهای مهم بوده است که به تنوع روشها در سه دوره سنت، تجدد و پساتجدد منجر شد.